شعرفردا

آن دختر زیبا,که می کشاند مرا به کوچه ی فردا,اُمیدست.


 

 

کرده ای لیلا رصد, که من چه کاری کرده ام
«حرف نیکو می زنم اما مکاری کرده ام»

گرچه کارم زشت و بی شک قابل توجیه نیست
از غم دوری تو اینگونه واری کرده ام

در فراق یار,الکل یا که افیون چاره است!
من به این شیوه فراقت را دماری کرده ام! 

گفته ای این کار من طغیان رود کافریست
باز هم می گویم از داغ تو واری کرده ام

پیش خودگفتی که: «هرکس این چنین طی کرده است
لابد از هر کار زشتی خواستگاری کرده ام»!

باورش سختست اما باورم کن ای عزیز
غیر این پوچی تسکین کار چاری کرده ام 

عاشقت از کار خود یک لحظه هم راضی نبود
غرق غم بودم نمی دانم چه کاری کرده ام

یک کسی روزی نهیبی را به من زد پس چه سود؟
کاش سیلی می زد او چون کار خواری کرده ام

روی گردانم از آن کار عبث تا مرگ خود
رو به فردا می کنم من شب مداری کرده ام 

گفته ای:پرودگارا! این چه موجود بدیست!
توبه کردم فصل ویران را بهاری کرده ام

بهمن صادقی

 

پنجشنبه سیزدهم شهریور 1393  توسط سعیدتابان  |

 

 

 

 

عمل فایده نداشت:عشقت سرطانست...

 

 

یکشنبه بیست و ششم مرداد 1393  توسط سعیدتابان  |

 

 

درد دل سی کوه موئِم کوه می گریزَه
درد دل سی دار موئِم دار برگ ریزه

اَر بونسیمِه می ری دَ نِمیایی 
بارو بونَت می نیام هر چی بِحایی

دل دردو دل دردو
کشتِمَه دَ نموئم خو

کاشکی بَمردیم ِ مردَه بِییمِه
گِمونِه ای روزنِه و خوم نِییم ِ

فرهاد ِ اِ فرهاد ِ سی کی میکشی رنج
مَردِمو وا حونمو تو رنج بی گنج

ای فِلَک مُلک ِ غصه کِردَه و نامِم
یِه لحظه چرخ فلک نگشت و ِ کامِم

گردش چرخ فلک بی و ِ مرادِم
شادی رَت د ِ خاطِرِم غم مَن و ِ یادِم

م ِ دِ چِلَه بیم غم پرُسی احوالم
چَنی جور ای شادی نَگَشتَه نه دو خیالم

دُرِکه گِرون بها گرو قیمتم
هر دو چَشِم کور بییِن رَتی دِ دَسِم

دَردِمه دونِم قومونِه دَرمونشِه نونِم
چی دِرَختی ریشه کِردَه د مینِه جونم

دالِکه موئَه بیار سیم د ِ دِلُ جو
د ِ مینِه سَر موئَیات نُمِم بَلائو

لری قدیمی 

شنبه بیست و پنجم مرداد 1393  توسط سعیدتابان  |

 

....

 

بعد از آن همه دروغگویی استنباط ها

دیگر هیچکدامشان را نمی فرستد به سوی حرف هایت

دارد شهوت دیدن حرف های عریانت را 

جامه ی ایهام و کنایه را از تنشان در بیاور

ببرشان به جایی دنج

به دور از چشم نامحرمان

چشمهایش می خواهند به سر کنند با آنها,شب ها را

93/5/19

یکشنبه نوزدهم مرداد 1393  توسط سعیدتابان  |

 

بمباران غنچه ها

 

کودکان در زیر موشک های پست
غنچه های بی دفاع و پرپرند

مرگ بر فرمان آتش مرگ , مرگ
بس کنید این غنچه ها پیغمبرند

چهارشنبه یکم مرداد 1393  توسط سعیدتابان  |

 

 

دردم از یار است و درمان نیز هم

دل فدای او شد و جان نیز هم

این که می‌گویند آن خوشتر ز حسن

یار ما این دارد و آن نیز هم

یاد باد آن کو به قصد خون ما

عهد را بشکست و پیمان نیز هم

دوستان در پرده می‌گویم سخن

گفته خواهد شد به دستان نیز هم

چون سر آمد دولت شب‌های وصل

بگذرد ایام هجران نیز هم

هر دو عالم یک فروغ روی اوست

گفتمت پیدا و پنهان نیز هم

اعتمادی نیست بر کار جهان

بلکه بر گردون گردان نیز هم

عاشق از قاضی نترسد می بیار

بلکه از یرغوی دیوان نیز هم

محتسب داند که حافظ عاشق است

و آصف ملک سلیمان نیز هم

سه شنبه سوم تیر 1393  توسط سعیدتابان  |

 

چه کسی جای تو را می گیرد

دیشب از دست دل بی طاقت

رفته بودم به غروب شادم

پی آن خاطره ی شیرینم

غم گم کردن راه

به سرم هیچ نبود

آخر این سر به غروب

لقبش راه بلد بوده و هست

می گذشت از همه ی خاطره هایی که لجنزاری بود

شب تر از این شب شوم دل زار ما بود

و رسیدم به غروب

خاطره بر سر آن یاد نبود

چشم چرخاندم و دیدم

گوشه ای کز کرده

به کنارش رفتم

دست او را که گرفتم

دست سردش این بار

در دو دستم جا ماند

داد و فریادم سخت

لحظه ها را لرزاند

من مقصر هستم

من خودخواه

سختی راه سفر

سفر این همه سال

خاطره را فرسود

خاطره مرد و خدا این را خواست

و فراموشی من

ملک الموت همان خاطره بود

بر افق های غروب شادم

پرده ای از شب غمبار کشیدم

من عزادار توام

چه کسی جای تو را می گیرد

در زمانی که در آن

نطفه ی خاطره ها می میرد
 

 

دوشنبه دوم تیر 1393  توسط سعیدتابان  |

 

«آه»



در عـشـق جـای آن غـرور شـهـسـوار مـرد نـیـسـت

هـرکـس تمنـا مـی کند بـرگشته و نـامــرد نیست

عـشـقـم بـیـا یک لحظه ای بر روی نامم مکث کـن

ایـن سرنوشت لـعـنـتـی را با دلـت بر عـکـس کـن

دیـگـر بـیـا غـم هـا به من آسان و بد پا می دهنـد

دل شـهـوت غـم دارد و من را به رسـوا می دهنـد

پـوشــانــده ام بـا خـنــده هـایـم گـریـه هـای زار را

پـوســانــده ام ایـن نـازکِ بـد جـنـس در انـظـــار را

دلـتـنـگ آن خـوابم که یک شب آمدی در خانه ام

مـرده بـرای لحظه ای هستم که باشی شانه ام

آهــنــگ هــا بــا یـاد تـو تـکــرار و تـکـراری شـدنـد

بـا هر کدام از شورشان این واژه ها جــاری شدند

شـایــد بـخـواهـد طـبـع مـن بـاز از هـوایـت گل کند

تـکـلـیـف دل روشـن نـشـد تـا کـی بـرایـت گل کند

مـن خـسـته ام از سال های بی حضورت نـازنـیـن

دیگر نمی خواهم که سالی نو شود بی تو همین

فـردا دروغـی از امــیــد خـوش زبــان بــود آفــریــن

مـن را کـشـانـد ایـن بـی وفـا تـا پـرتـگـاه ِ آخـریـن

افـتـادم از چـشـم تـو و پـیـدا شـدم درشـعر «آه»

چشمک به شعری می زنم تا گل کند از یک تباه

چهارشنبه بیست و هشتم خرداد 1393  توسط سعیدتابان  |

 

عاشق و شاعر

عاشق و شاعر از یک جنس اند,انکار نکنیم حرف«عاعر»را!

دوشنبه بیست و ششم خرداد 1393  توسط سعیدتابان  |

 

سفر

باز سفری در راه است و من همیشه اصل سفر را به همراه ندارم

کجایی همسفر؟

پنجشنبه بیست و دوم خرداد 1393  توسط سعیدتابان  |

 

 

 

 

....
بمباران غنچه ها
چه کسی جای تو را می گیرد
«آه»
عاشق و شاعر
سفر

 

شهریور 1393
مرداد 1393
تیر 1393
خرداد 1393
اردیبهشت 1393
فروردین 1393
اسفند 1392
بهمن 1392
دی 1392
آذر 1392
آبان 1392
مهر 1392
شهریور 1392
مرداد 1392
خرداد 1392

 

 

سلام سرخ
گلال
آوای سکوت
رهگذر
دفتر خاطره ها
غزل الف میم روز
آرمین
شعر من و تو
گربه عابد
یار دبیرستانی من
تکصدا نصر
چو ایران نباشد تن من مباد
تی تال
استاد هوشنگ رئوف
لرستان : سرزمین گنج‌هاى نهان
مرد لر
دستنوشته های یک زن
ایلیا,اهورا
عجیب ولی واقعی
باد صبا
مجله اینترنتی اسبیکو
وب نوشته های بهروز مرادی
هیچ عمیق
اشعار مهدی حسینی(مسافر)
عابرتاریخ
واتوره
پرواز تا خورشید
آغازی دیگر
عبیدشاکی(نوشته های رضا ساکی)
به تو محتاج شدم....
نگین سلیمان,سیدحجت الله موسوی زاده
وبلاگ شخصی فرهاد داودوندی
غزل های زیبای حسن اسحاقی
غرب صدا

 

انجمن شاعران جوان
شعرانه
انجمن ادبی شاعران پارسی زبان جهان
انجمن شاعران ایران
شاعران پارسی زبان
شاعر
شعرنو

 

RSS 2.0

.: Weblog Themes By PayamBlog :.